شنبه , ۱۳ آذر ۱۴۰۰
قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / حکایت / لااقل با خودت صادق باش!
مدیریت فناوری و نوآوری
مدیریت فناوری و نوآوری

لااقل با خودت صادق باش!

شیوانا با کاروانی همسفر بود. کاروانسالار اختیار محافظت از آب و غذای کاروان را به پسرخودش سپرده بود. اما پسر او گیج و سربه هوا بود و به جای این که در طول سفر مواظب مصرف آب و ذخیره مواد غذایی باشد ، از هر فرصتی برای خوشگذرانی و تفریح استفاده می کرد و گاهی به همراه دوستانش آن قدر دور می شد که کاروان مجبور می شد ساعت ها توقف کند تا او بازگردد.

یک شب در کاروان سرایی متروک بین راه کاروان متوقف شدند. چاه آب کاروانسرا خشک شده بود و هیچ غذایی برای خرید و انبار در گاری ها وجود نداشت. ذخیره آب و غذا هم محدود بود و تا استراحت گاه بعدی دوام نمی آورد. سرانجام وقتی بعد از چند ساعت پسرکاروانسالار خسته و بی رمق به گروه رسید و متوجه مشکل شد ، خودش را باخت و سعی می کرد تقصیر این بی تدبیری را به گردن پدرش و بزرگان کاروان و یا خود مسافرین بیاندازد که مصرفشان بالا بوده است. ترس مردن از گرسنگی و تشنگی همه را مضطرب کرده بود. شیوانا پیشنهاد کرد کاروان از جایش تکان نخورد و او همراه عده ای از جوانان شبانه به سمت نزدیک ترین آبادی بروند و با آب و غذا برگردند. همه این پیشنهاد را پذیرفتند. غروب روز بعدشیوانا با دو گاری پر از آب و غذا برگشت.

پسر کاروانسالار که تا این لحظه ساکت و خجل گوشه ای پنهان شده بود وقتی فهمید اوضاع روبه راه شده و همه چیز به حالت عادی برگشته است، دوباره تاخت و تاز از سرگرفت و موقع خوردن صبحانه رو به سمت شیوانا کرد و با صدای بلند شروع به تعریف از خود نمود و گفت:« استاد! بدان و آگاه باش که ریاست در خون ماست و همان طور که پدرم کاروانسالار است من و برادرانم هم در اداره کارهای بزرگ بی نظیریم.”

شیوانا که گوشه ای نشسته بود و این سخنان را می شنید. سر سفره و جلوی جمع چیزی نگفت. در فرصتی مناسب پسرک را نزد خود خواند و درخلوت به او گفت:« آن موقع که ترسیده بودی و از ترس مرگ قبض روح شده بودی و زبانت بند آمده بود و از ترس مجازات همه را مقصر می خواندی و به جای یافتن علاج وراه چاره گوشه چادر پدرت پنهان شده بودی، هم من و هم بقیه به وضوح تپیدن خون ریاست و سالاری را در وجود تو شاهد بودیم. از این به بعد وقتی خواستی لاف بزنی وفخر مسئولیتی را بدهی که پدرت به تو عطا کرده است ، دنبال تایید از کسانی که دستشان زیر سنگ تو گیر است مباش. کافی است حداقل با خودت صادق باشی! آنگاه صدای نجواگر درونی ات را می شنوی که به تو می گوید وقتی حرفی برای گفتن نداری بهترین کار این است که ساکت باشی!»

درباره ی محمد باقری میلانلو

مطلب پیشنهادی

مدیریت فناوری و نوآوری

بهترین مادر

روزی پسر جوانی نزد شیوانا آمد و در حالی که بسیار غمگین بود گفت:” پدر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *