دوشنبه , ۲۹ شهریور ۱۴۰۰
قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / مدیریت / تئوری مدیریت / سیستم و ضرورت تفکر سیستمی
مدیریت فناوری و نوآوری
مدیریت فناوری و نوآوری

سیستم و ضرورت تفکر سیستمی

سیستم چیست؟

سیستم گروهی از چیزها یا مجموعه ای از اجزاست که یک کل واحد را شکل می دهند و به طور وابسته با یکدیگرو برای دستیابی به یک هدف مشترک تلاش می کنند (بت،۱۹۹۲،۳۸)
در تعریفی دیگر دو یا چند جز که به طور پیوسته بر یکدیگر و در طی زمان برای دستیابی به یک هدف مشترک اثر میگذارند و برای عمل کردن به مثابه کل با یکدیگر تعامل دارند .(لائورا،۲۰۰۳،۲۸)
این تعاملات در رابطه با اتصالات و ارتباطات است (ملوچ،۲۰۰۱،۱۱).
یک جز قطعه ای ضروری ولی ناکافی برای سیستم است .سیستم دارای خصیصه هم افزایی است به این معنا که کل سیستم خواصی بیشتر از جمع خواص اجزا آن دارد تعامل بین اجزا و ارزش به این معنا که کل سیستم خواصی بیشتر از جمع خواص اجزا آن دارد تعامل بین اجزا ارزش افزوده برای سیستم ایجاد می کند(بت،۱۹۹۲،۳۸).
به همین علت نمی توان سیستم را به دو جز مستقل کرد وقتی ما به تعاملات توجه می کنیم خیلی مهم است که مشخص کنیم مرزهای سیستم را کجا رسم می کنیم .البته تنها یک سیستم وجود دارد و آن هم عالم هستی است و سایر سیستم ها در واقع زیر سیستم عالم هستی هستند (www.systems-thinking.p3).

 

نظریه سیستم ها

 

نظریه سیستم‌ها به‌عنوان نوعی روش‌شناسی علمی و نگرش به جهان می‌باشد که بر پایه به‌کارگیری رویکرد سیستمی انجام می‌گیرد. لذا لازم است تا مراحل مختلف روش‌شناسی علمی که منجر به ظهور تفکر سیستمی شده مورد بررسی قرار گیرد تا به فهم دقیق‌تر نظریه سیستم‌ها نایل شد.( بختیاری؛۳؛۱۳۸۷)

 

مفهوم نظریه عمومی سیستم‌ها
لودویک فون برتالنفی، زیست‌شناس و متفکر اتریشی، مفهوم نظریه عمومی سیستم‌ها را در طی سال‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ مدون کرد. وی که ازدیدگاه ارگانیستی به موجودات زنده می‌نگریست به‌تدریج دریافت که این نظرگاه میدانی بس وسیع را دربر می‌گیرد و مفهوم ارگانیسم نیز خود مفهومی جهان‌شمول است. برتالنفی با تکیه بر آنکه ارگانیسم‌ها، سیستم‌های بازی هستند، یعنی با محیط اطراف خود تبادل ماده‌ای دارند، خویشتن را از بستر علوم کلاسیک به مجراهای نوین فکری سوق داد.
به این ترتیب نظریه سیستم‌های باز وی وسیله‌ای شد تا وی افکار خویش را اوج داده و محدوده آن را از زمینه علوم زیستی به شاخه‌های دیگر معرفت نیز گسترش دهد. ابداع نظریه عمومی سیستم‌ها از فراورده‌های گسترش چنین اندیشه‌ای بوده است. رویکرد سیستمی که مکتب ارگانیستی و کلی‌گرایی را شامل می‌شده، نگرشی جامع به موجودیت‌ها بوده و برعکس شیوه‌های فکری تجزیه‌گرایانه و اتمی جوینده حقیقت را از غرق شدن در بطن جنبه یا هسته‌ای خاص از موجودیت‌ها و پدیده‌ها به دور می‌داشته است.( فرشاد؛۹۴؛۱۳۶۲)

 

اصول و ویژگی‌های سیستم ها :

 

اندیشمندان درباره اصول و ویژگی‌های کلی زیر در مورد سیستم‌ها اتفاق نظر دارند:

۱- ارتباط و وابستگی متقابل؛ عناصر مستقل و غیرمرتبط هرگز نمی‌توانند یک سیستم را به‌وجود آورند.

۲- کل‌گرایی؛ کلیت‌های نظام‌مند را نمی‌توان با تجزیه شناخت، بلکه ‌آن‌ها را به‌عنوان یک سیستم می‌توان شناخت.

۳- هدفمندی؛ تعامل سیستمی باید نتیجتا به هدف یا اهدافی منتهی شود و نهایتا تعادل نوینی را به وجود آورد.

۴- فرایند؛ همه سیستم‌ها برای تحقق اهدافشان درون‌دادهای خود را تحت یک فرایند مشخص و معین به برون‌داد مبدل می‌سازند.

۵- درون‌داد و برون‌داد؛ همه سیستم‌ها دارای ورودی و خروجی‌اند. در سیستم‌های بسته مثلا یکبار ورودی برای همیشه وارد سیستم می‌شود ولی در سیستم‌های باز ورودی‌های اضافی به‌طور منظم از محیط دریافت می‌گردد.

۶- فرسایش؛ در داخل همه سیستم‌ها مقداری بی نظمی و تصادف وجود دارد که سبب فرسایش درونی ‌آن‌ها می‌شود.

۷- قانونمندی و نظم؛ عناصر تشکیل دهنده یک سیستم به‌گونه‌ای منظم و قانونمند با یکدیگر در ارتباطند که اهداف ‌آن‌ها قابل تشخیص و تمیز است.

۸- سلسله‌مراتب؛ هر سیستم پیچیده از سیستم‌های ساده‌تر تشکیل شده و خود جزیی از یک سیستم پیچیده‌تر است (این سلسله‌مراتب از دوسوی تا بی‌نهایت ادامه می‌یابد).

۹-تفکیک و تمایز؛ در سیستم‌های پیچیده واحدهای تخصصی برای نقش‌های ویژه وجود دارند و این ویژگی همه سیستم‌های پیچیده است.

۱۰- هم‌پایانی و چندپایانی؛ سیستم‌های باز راه‌های متفاوت و جانشینی برای تحقق اهداف خود در فرایند تبدیل درون‌داد به برون‌داد، فراروی خود دارند تا به اهداف خود جامه عمل بپوشانند. (زورق؛۶۰؛۱۳۸۶)

 

مسائل مفهومی تئوری سیستم ها:

 

برخی از مفاهیم و واژه های کلیدی برای تحلیل تئوری نظام ها از اهمیت بیشتری برخوردارند که فراگیری آنها ضروری است. باید توجه داشت که چگونگی ارتباط بین این مفاهیم، بنیان های تجزیه و تحلیل نظریه‌ی سیستمی را شکل می بخشد. این مفاهیم عبارتند از:
۱- ثبات و تعادل: هرچند این دو مفهوم، مترادف و به یک معنا نیستند؛ اما در یک رابطه ی نزدیک و تنگاتنگ با یکدیگر قرار دارند. ثبات به معنای پایداری و استمرار روابط میان متغیرهای سیستم می باشد که در مقابل آن، حالت عدم تعادل می باشد. یک نظام بی‌ثبات به آسانی تعادل خود را از دست می دهد و نامتعادل می­شود، در حالی‌که نظام های باثبات، یا دارای تعادل هستند و یا برای کسب یک سطح تعادل بالاتر تلاش می‌کنند. یکی از ویژگی های سیستم، تلاش جهت حفظ تعادل یا دستیابی به سطح تعادل نوین می باشد.
۲- کنش متقابل: تعادل یا کنش و واکنش، همواره در میان عناصر سیستم جاری و ساری می باشد. کارکرد هر سیستم به کنش متقابل اعضای آن بستگی دارد. به هر میزان کنش متقابل بیشتر شود، سیستم پیچیده تر می گردد. با تشخیص روابط متقابل و چگونگی آن در میان عناصر متشکله‌ی نظام، می توان وضعیت نظام را تحلیل کرد.
۳-همبستگی: میان عناصر هر نظام، وابستگی متقابل وجود دارد که نشان‌دهنده ی تأثیر پذیری آنها از یک‌دیگر است. این ارتباط سازمان‌یافته و پیوسته موجب می شود که واحدهای سازنده ی نظام از درجه ای از حساسیت و آسیب‌پذیری نسبت به هم برخوردار شوند. از این‌رو، رفتار و کنش هر واحدی باید بر مبنای نقش و وظیفه­ای باشد که بدان واگذار شده است، زیرا در غیر این صورت باعث صدمه به عناصر دیگر می شود.
۴- سازواری و انطباق: هر سیستمی دارای ظرفیت معینی است که قابلیت میزان پذیرش بار وارده به سیستم را نشان می دهد. بدین معنا که هر چه ظرفیت و قابلیت سیستم بیشتر باشد، می توان انطباق پذیری بیشتری را از آن انتظار داشت. بر عکس، سیستم های دارای قابلیت و ظرفیت کم، با ورود بار اضافی نمی توانند خود را با شرایط جدید تطبیق دهند، در نتیجه تعادل خود را از دست می دهند.
۵- تحول و دگرگونی: از ویژگی های مهم جامعه‌ی انسانی و نظام بین‌المللی، دگرگونی هایی است که هر روز حادث می شود. از آن‌جا که سیستم موجودات زنده پویاست و قابلیت پذیرش دگرگونی و هضم آنها را دارد، تا حدودی از استحاله و تغییر شکل نظام جلوگیری می شود. اما اگر میزان تحول بسیار زیاد و شدید باشد باعث فروپاشی سیستم می شود. این نوع دگرگونی را می توان از تغییر نظام چندقطبی به دوقطبی یا دوقطبی به تک قطبی مشاهده کرد.(فرانکل؛۶۶؛۱۳۷۲)

 

عناصر و اجزی تشکیل دهنده ی سیستم :

 

هر سیستم یا نظام را دارای چهار عنصر اساسی می دانند که تجزیه و تحلیل سیستماتیک در مورد آنها صورت می گیرد. این اجزا عبارتند از:
۱- نهاده (درون‌داده): عوامل و متغیرهایی که به سیستم وارد می‌شوند نهاده نام دارند. در یک نظام سیاسی، مجموعه ها (تقاضاها) و حمایت ها در این حوزه قرار می گیرند. نهاده در نظام بین المللی عبارت از اقدامات، رفتارها و سیاست های خارجی دولت هاست.
۲- داده: برون‌داده یا ستاده به خروجی سیستم مربوط می شود. تصمیمات و خط مشی های یک نظام داخلی در قبال تقاضاها و حمایت ها، جزء داده ها محسوب می شود. در یک نظام بین المللی، رفتار سایر بازیگران در مقابل سیاست خارجی یک دولت، داده‌ی نظام می باشد.
۳- بازخور: ارزیابی هماهنگی یا ناهماهنگی بین نهاده ها و ستاده ها در فرایند بازخور مورد بررسی قرار می گیرد. چنان‌چه تصمیمات سیاست‌گذاران (ستاده ها)، هماهنگ با درخواست های مردم (نهاده ها) باشد، نتیجه بازخور مثبت می باشد، اما اگر سیستم اطلاعاتی به تصمیم‌گیرندگان منعکس کند که مردم ناراضی هستند، بازخور منفی است.
۴- محیط داخلی و خارجی: محیط به مقتضیات و شرایطی اطلاق می شود که سایر عناصر متشکله در آن عمل می کنند. به عنوان نمونه، محیط ارزشی و فرهنگی که سیاست‌مداران در آن به تصمیم گیری می‌پردازند از این نمونه می‌باشد.( چیلکوت ؛۳۶؛۱۳۷۸)

 

نگرش متفکران سیستمی :

 

در واقع نگرش متفکران سیستمی به جهان، بر مبانی چهارگانه ذیل استوار است:

۱- تصور ارگانیک؛ یعنی تصویری که ارگانیسم را در مرکز طرح ادراک آدمی قرار می‌دهد.
۲- کل‌نگری؛ یعنی هر پدیده به‌منزله موجودی زنده، دارای نظم، دارای روابط باز با محیط، خودتنظیم و هدفمند در نظر گرفته می‌شود و به‌جای توجه به اجزای پدیده‌ها بر کلیت ‌آن‌ها تاکید دارد و بر ‌آن متمرکز می‌شود.
۳- مدل‌سازی؛ یعنی متفکر سیستمی سعی می‌کند که به‌جای شکستن کل به اجزای قراردادی، ادراک خود از پدیده‌های واقعی را بر پدیده‌های واقعی منطبق کند.
۴- بهبود شناخت؛ به طوری که یک متفکر و پژوهشگر نظام‌گرا درک کند که؛

الف) زندگی در یک سیستم ارگانیک و در فراگردی پیوسته، استمرار دارد.
ب) شناخت آدمی از یک کل، از طریق مشاهده فراگرد‌هایی که درون ‌آن به وقوع می‌پیوندند، به‌دست می‌آید نه از طریق مشاهده اجزای ‌آن کل.
ج) آنچه که فرد مشاهده می‌کند، خود واقعیت نیست، بلکه ادراک وی از واقعیت است.

البته تفکر سیستمی در تضاد با تفکر تحلیلی نیست، در واقع این دو روش مکمل یکدیگرند، نه جایگزین هم. با وجود این، همان‌گونه که متفکران سیستمی دریافته‌اند مطالعه فراگردهای به‌هم پیوسته اجزای یک سیستم مفیدتر از تحلیل ریز ‌آن‌هاست.(رضاییان،۱۱؛۱۳۷۵)

 

اهداف سیستم :

 

اهداف سیستم می تواند مراحل زیر را شامل شود:

۱- رساندن اطلاعات صحیح در زمان و هزینه‌ی مناسب.
۲- بالابردن ضریب اطمینان تصمیم‌گیری ها.
۳- بالا بردن ظرفیت پردازش کارها.
۴- بالا بردن سود.
۵- افزایش بهره وری و کاهش هزینه ها.

به تعبیر دیگر، اهداف نظریه‌ی عمومی سیستم ها به عنوان دانشی میان رشته ای عبارت است از: ایجاد مدل های تعمیم‌یافته‌ی سیستم ها، تهیه‌ی یک دستگاه منطقی‌ روش شناختی برای تشریح کارکرد و رفتار عنصر سیستم ها، تنظیم نظریه های تعمیم‌یافته‌ی انواع مختلف سیستم‌ها از جمله نظریه های پویایی سیستم ها و فرایندهای کنترل.( سادوسکی؛۳۲؛۱۳۷۰)

 

ضرورت تفکر سیستمی

 

فاصله بین آنچه می خواهیم و موقعیت فعلی را مساله میگوییم (استرمن،۲۰۰۱،۱۱).
انسانها مسایل را سریع حل می کنند.حل سریع مشکلات لازمه بقا بوده است به همین دلیل برای رخ دادها بسیار سریع علت پیدا می کنیم و آن را به عنوان مساله در نظر میگیریم . اغلب به این موضوع توجه نمی کنیم که این علت خود یک رخ داد است .رویکردی که برای رخ دادها علت در نظر می گیردو آنرا به عنوان مشکل قلم داد می کندبرای مسایل ساده خوب کار می کند ولی در مورد مسایل پیچیده به کار نمی آید(کیکر وود،۱۹۹۸،۱).
ساده ترین مسایل برای حل کردن مسایلی هستند که در زمان و مکان ثابت هستند (بری،۱۹۹۱،۳). در سیستم های پیچیده تر علل مشکلات از نظر مکانی و زمانی دور هستند .علت ها در زمان وقسمت دیگری غیر از جایی که مشکل در آن نمود پیدا می کند قرار دارند (فارستر،۱۹۹۲،۷).
در زمان گذشته تفکر خطی برای حل اغلب مسایل کفایت می کرد.این دیدگاه دیگر برای توصیف شبکه های پیچیده با روابط به هم وابسته به کار نمی آید(ملوچ،۲۰۰۱،۸).
سیستم را به صورت یک کل در ارتباط با اجزا باید شناخت (گرینی کاری،۱۹۹۵،۳).
فهم و شناخت وابستگی بین اجزا در سیستم در سیستم نیازمند تفکر سیستمی است .وقتی شما در جنگل هستید چیزی جز درختان نمی بینید برای یک دید سیستمی باید از سیستم خارج شده و به اندازه کافی از سیستم فاصله بگیرید . به این معنا که بتوانید روابط را در طی زمان مشاهده کنید(بری،۱۹۹۱،۲).
اغلب افراد پیچیدگی را در قالب تعداد اجزای سیستم یا تعداد متغیرهایی که فرد باید برای تصمیم گیری به آن توجه کند می دانند در صورتی پیچیدگی سیستم از پیچیدگی تعاملات این اجزا ایجاد می شود لذا در سیستم های با تعداد متغیر که هم می توانیم پیچیدگی داشته باشیم(استرمن،۲۰۰۱،۱۱).
سیستم های پیچیده کاملا متفاوت از سیستم های ساده هستند.افراد در تصمیم گیری در مورد سیستم های پیچیده مشکل دارند به این علت که دریافت انسان ها بر اساس سیستم های ساده صورت می گیرد.برخی موارد که تصمیم گیری بر اساس سیستم ساده در مورد دنیای واقعی ما دچار مشکل می کند موارد زیر هستند:

– علت و معلول از نظر زمان و مکان کاملا به هم وابسته نیستند
– معامله بلند مدت در مقابل کوتاه مدت
– اقدامات غیر موثر
– جهت های نادرست در اقدامات موثر
– مقصر دانستن دیگران
– فرسایش اهداف(فارستر،۳-۱۰، ۱۹۹۶)

ما فعالیت هایی انجام می دهیم که بر اساس منافع کوتاه مدت ما هستند ولی در بلند مدت این تصمیم گیری ها به زیان ما تمام خواهد شد (استرمن،۲۰۰۱،۱۰).مشکلات منجر به اقداماتی میشود که در آینده خود ایجاد مشکل می کنند و برای آن هیچ آغاز یا پایانی ندارد(فارستر،۱۹۹۶،۶).
راه حل های دیروز منجر به مشکلات امروز می شوند .بدون شناخت بازخور های تصمیماتمان که ما را به این موقعیت هدایت کرده است ما دنیای خود را یک دنیای غیر قابل پیش بینی نامطلوب و غیر قابل کنترل خواهیم یافت(استرمن،۲۰۰۱،۱۳).

– تغییر مداوم
– به هم پیوستگی و تعامل اجزا
– هدایت سیستم به وسیله بازخور
– غیر خطی بودن
– وابستگی به گذشته
– خود هدایتگری
– انعطاف پذیری
– مشخصه مبادله پایاپای کوتاه مدت و بلند مدت
– غیر شهودی بودن سیستم
– مقاوم در برابر سیاست ها (استرمن،۲۰۰۱،۱۲).

درباره ی محمد باقری میلانلو

مطلب پیشنهادی

مدیریت فناوری و نوآوری

انگیزش

در دهه ۱۹۲۰ سائقه به‌جای غریزه برای تبیین رفتار به کار رفت سائقه حالتی از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *