یکشنبه , ۲۵ مهر ۱۴۰۰
قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
مدیریت فناوری و نوآوری
مدیریت فناوری و نوآوری

انگیزش

در دهه ۱۹۲۰ سائقه به‌جای غریزه برای تبیین رفتار به کار رفت سائقه حالتی از برانگیختگی است که به دلیل یک نیاز زیستی ایجاد می‌شود مثل نیاز به آب و غذا که سائقه تشنگی و گرسنگی را به وجود می آورندو فرد می‌کوشد با یافتن آب و غذا سائقه را کاهش دهد. در اینجا لازم است بین سائقه و نیاز که به‌جای یکدیگر به کار می‌روند تمایز قائل شد. سائقه انرژی حرکت را فراهم می‌کند مثل موتور اتومبیل است که نیرو دهنده و انرژی‌بخش است ولی جهت دهنده نیست منظور از نیاز یک حالت محرومیت و کمبود درونی است درحالی‌که سائقه محرک برطرف کردن این وضعیت است نیاز و سائقه باهم یکی نیستند همیشه این‌گونه نیست که وقتی نیاز شدیدتر می‌شود سائقه هم شدیدتر شود. برای مثال وقتی فرد از شدت گرسنگی بی‌تاب می‌شود  به‌طور مرتب گرسنگی وی تشدید می‌شود ممکن است چنان ضعیف شود که سائقه برای یافتن خوراک در وی تضعیف گردد.

بدن به حفظ یک محیط داخلی پایدار تمایل دارد. وقتی دمای عادی بدن تغییر می‌کند سازو کارهایی به کار می‌افتد تا وضع عادی دوباره برقرار شود بنابراین دمای بدن فقط چند درجه‌ای کم‌وزیاد می‌شود. مثلاً در هوای سرد، با لرزیدن و انقباض رگ‌های خونی و در هوای گرم با عرق کردن و انبساط رگ‌ها دما در حالت متعادل و حد طبیعی حفظ می‌گردد.

نیاز از این منظر، یعنی هر نوع عدم تعادل فیزیولوژیک و وقتی تعادل مجدداً برقرار شد سائقه کاهش می‌یابد و فعالیت برانگیخته شدن متوقف می‌شود. روانشناسان سعی دارند که تعادل زیستی را علاوه بر فیزیولوژی به جنبه‌های روانی نیز تسری دهند وعدم تعادل روانی رانیزباآن تبیین کنند.

روانشناسان در دهه ۱۹۵۰ نظریه کاهش سائقه را برای تبیین رفتارهای انسان مناسب نیافتند و مفهوم نیاز توجه بیشتری را جلب کرد. علاوه بر آن انسان تنها بر اساس سائقه ها و نیازهای درونی رفتار نمی‌کند، بلکه بخشی از رفتارهای وی بامحرکهای خارجی که هدف یا مشوق نامیده می‌شود برانگیخته می‌شوند. لذا امروزه نیاز و هدف در تبیین انگیزش در همه کتاب‌های رفتار سازمانی موردتوجه‌اند.

نیازهای اولیه و ثانویه

روانشناسان معتقدند که بعضی از نیازها غیر اکتسابی، زیستن یا فیزیولوژیکی‌اند. این نیازها مانند گرسنگی، تشنگی، خواب، غریزه جنسی، فرار از درد، توجه به مادیات و رفاه مادی – معمولاً ” نیازهای مادی نامیده می‌شوند. برای اینکه یک نیاز اولیه تلقی شود باید دارای دو ویژگی باشد:

۱ – غیر اکتسابی و غریزی باشد.

۲ – مبنای فیزیولوژیک داشته باشد.

نیازهای ثانویه، غیر فیزیولوژیک اکتسابی و مرتبط با بحث یادگیری‌اند.

نیاز و انگیزه‌ای که قابل یادگیری باشد ثانویه تلقی می‌شود. نیاز به کسب موفقیت، نیاز به قدرت، نیاز به تعلق ‘ نیاز به احترام و نیاز به امنیت نمونه‌هایی از نیازهای ثانویه‌اند.

علاوه بر دو نیاز فوق عده‌ای بین نیازهای اولیه و ثانویه، نیازهای دیگری تحت عنوان انگیزه‌های عمومی را مطرح می‌کنند که غیر فیزیولوژیک وغیراکتسابی اند. برخلاف نیازهای اولیه که پس از ارضا موجب کاهش و تحریک می‌شوند، این نیازها سطح تحریک و تنش فرد را افزایش می‌دهند. ازاین‌رو ((انگیزه‌های محرک)) نیز نامیده می‌شود. انگیزه‌هایی مثل کنجکاوی و دستاویز قرار دادن دیگران در این طبقه قرار می‌گیرند.

نظریه‌های انگیزش

۱ – سلسه‌مراتب نیازهای مازلو

۲ – نظریه دوعاملی هرزبرگ

۳ – نظریه نیازهای سه گانه (ERG ) آْدرفر

۴ – نظریه‌های نیازهای اکتسابی مک کللند

مازلو از پیشگامان روان‌شناسی مثبت و یا روانشناسی رشد و سلامت است.

مازلو فعال است ودرجهت خود شکوفایی تلاش می‌کند.

شاید بتوان ادعا کرد که اساسی‌ترین نظریه انگیزش، نظریه نیازهای مازلو است.

به نظر وی نیازهای انگیزه اننده انسان به ترتیب و به‌صورت سلسه‌مراتبی ظاهرمیشود. نیازی که برآورده شد دیگر انگیزاننده نیست، ازاین‌رو سطح بعدی ظاهرمیشود و شخص را برمی‌انگیزاند. مازلو دو نوع نیاز را از هم متمایز کرد: نیازها و انگیزه‌های کمبود (D) و نیازها و انگیزه‌های وجود یا بودن (B) قدرت انگیزه و نیازهای کمبود بسیار زیاد است و اساسی تلقی می‌شود چراکه برای بقای انسان ضروری است. برای این‌که فرد به انگیزه B توجه کند باید انگیزه‌های D ارضا شده باشند. این دونیازبه پنج سطح تقسیم می‌شوند:

نیازهای ایمنی:

ازجمله این نیازها به امنیت جانی، مالی و کاری و رهایی ازنظرانی و وحشت نسبت به آینده اشاره کرد.

ارضای نیازاحترام موجب اعتماد به نفس، احساس تشخیص و حیثیت و احساس منزلت می‌شود.

پایگاه به رتبه نسبی فرد در جمع، گروه، سازمان یا جامعه اشاره دارد.

۲ نظریه دوعاملی هرزبرگ

هرزبرگ معتقد است که رابطه فرد باکارش یک رابطه اساسی است ونگرش فرد به کارش موجب شکست یا موفقیت وی می‌شود.

این پاسخ‌ها با رضایت شغلی رابطه معنی‌داری دارند همچون پیشرفت، شناسایی، ماهیت کار، مسئولیت، رشد و ترقی و برخی ازآنهابانارضایتی رابطه معنی داردارند همچون سیاست سازمان، مدیریت و سرپرستی ‘ شرایط کاری و حقوق.

برخلاف تفکر سنتی که رضایت را نقطه مقابل نارضایتی می‌دانست، هرز برگ تصور دیگری ارائه کرد که در آن رضایت نقطه مقابل نارضایتی نیست و این دو دریک پیوستار واحد قرار ندارند.

در مدل هرزبرگ، برطرف کردن عوامل نارضایتی الزاماً ” به رضایت شغلی منجر نخواهد شد. عواملی که به رضایت شغلی منجرمیشود متفاوت از عواملی هستند که به نارضایتی شغلی می‌انجامند. مدیران وقتی عوامل نارضایتی شغلی را برطرف می‌کنند آرامش را برای افراد سازمان به بارمی آورند ولی این امریه یقین باعث انگیزش آن‌ها نخواهد شد.

۳ نظریه‌های نیازهای سه‌گانه (ERG) آلدرفر

سه دسته  زیستی، ارتباطی، رشد

  • نیازهای زیستی که به نیازهای فیزیولوژیک برای بقاوحیات اشاره دارد وبانیازهای فیزیولوژیک وایمنی مازلو تطابق دارد
  • نیازهای ارتباطی که نیازهای بین افراد و گروه‌ها را مدنظر قرارمی دهد وبانیازهای تعلق مازلو تطابق دارد.
  • نیازهای رشد که میل فرد به رشد و توسعه به تصویرمی کشد وبانیازهای احترام و خود شکوفایی مازلو تطابق دارد.

نظریه ERG دو تفاوت اساسی باسلسه مراتب مازلو دارد: اول اینکه به عقیده مازلو رفتار، در هرلحظه معین از زمان، تحت تاثیرشدیدترین نیازاست، درحالی که درنظرآلدرفر‘ در هرلحظه معین از زما%

درباره ی محمد باقری میلانلو

مطلب پیشنهادی

مدیریت فناوری و نوآوری

نگرانِ نگرانی هایش

شیوانا با شاگردش همراه کاروانی سفر می کردند. کاروان عصر به دهکده ای رسید و …