یکشنبه , ۵ خرداد ۱۳۹۸
خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام
آخرین نوشته ها
خانه / حکایت / پاهای سنگین
مدیریت فناوری و نوآوری

پاهای سنگین

روزی شیوانا همراه یکی از شاگردان از راهی می گذشتند. به دهکده ای رسیدند و ساعتی را کنار سایه درختی مقابل مدرسه دهکده برای استراحت توقف کردند. در این اثنا متوجه شدند که جوانی بر درخت تکیه کرده و غمگین و ناراحت به دفترچه مقابل خود خیره شده است. شیوانا او را صدا زد و دلیل ناراحتی اش را پرسید. جوان گفت:” من شاگرد این مدرسه هستم. قرار است هفته دیگر تمام مطالب این دفترچه از ما امتحان گرفته شود. اما من در طول این چند ماهی که کلاس دایر بود بازیگوشی کردم و درس ها را خوب نخوانده ام. اکنون می بینم یک هفته بیشتر به امتحانات نمانده و به خود می گویم که شاید نتوانم در این مدت کوتاه از پس این همه مطلب برآیم و خودم را به موقع آماده کنم. هر چه بیشتر فکر می کنم می بینم وقت کمی در اختیارم است و ممکن است موفق نشوم. به همین دلیل ترسی مبهم در وجودم افتاده و نمی توانم آرام بگیرم.”

شیوانا به شاگرد همراه خود اشاره کرد و گفت:” من هم در دهکده خود مدرسه ای دارم و این جوان که همراه من است یکی از شاگردان آن مدرسه است. هفته دیگر قرار است مسابقه پرش از نهر برگزار شود و هرکسی که برنده شود اجازه ادامه تحصیل در مدرسه را پیدا می کند. اما  مشکل اینجاست که این شاگرد تصمیم گرفته از الآن به پاهای خود کیسه های سنگی ببندد و یک روز مانده به امتحان با چکش به پاهای خود بکوبد و استخوان های پایش را بشکند! به نظر تو ، او با این کارها می تواند در امتحان هفته آینده برنده شود؟”

جوان ناراحت لبخند تلخی زد و گفت:” این کارهایی که گفتید از عقل و خرد به دور است! تنها سرمایه او برای شرکت در مسابقه و برنده شدن پاهای سالم و قوی اش است. این طور که می گوئید او به جای ورزیده کردن و آماده سازی پاها و تقویت بدن خویش، برعکس با سنگین تر کردن پاها و چکش کوبیدن روی آنها ،  باعث از کار افتادن چیزی می شود که بدون آنها حتی امکان حضور در مسابقه را نیز ازدست می دهد؟! او بدون پا که نمی تواند بپرد!؟”

شیوانا با تبسم گفت:” تو که این قدر ساده متوجه خطای او شده ای چرا اشتباه خود را نمی بینی؟! چه بخواهی چه نخواهی ، یک هفته بیشتر تا امتحان فرصت نداری. در طول این یک هفته باید هرچیزی که باعث می شود این فرصت طلایی را از دست بدهی را کنار بگذاری و با تمام تمرکز و هشیاری از هر ثانیه آن استفاده کنی. اما تو الآن چه می کنی؟ به درخت تکیه داده ای و با افکاری که درست یا غلط بودنشان اصلا مهم نیست داری خودت را ضعیف و ناتوان می سازی و وقت طلایی خود را به سرعت تلف می کنی. به جای اینکه به پاهای خود سنگ ببندی و خود را سنگین تر و آسیب پذیرتر سازی، از جا برخیز واین یک هفته، همه چیز را تعطیل کن. تا می توانی از این افکار سنگین و خواب آور خودت را برهان و هرچیزی که اراده خواندن و مطالعه ات را ضعیف می گرداند، حتی به ظاهر منطقی ترین استدلال ها و افکار را به بعد از امتحان موکول کن. وقتی قرار است بپری به پاهای خود سنگ نبند!”

درباره ی admin

مطلب پیشنهادی

مدیریت فناوری و نوآوری

نگرانِ نگرانی هایش

شیوانا با شاگردش همراه کاروانی سفر می کردند. کاروان عصر به دهکده ای رسید و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *