شنبه , ۲۹ تیر ۱۳۹۸
خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام
آخرین نوشته ها
خانه / حکایت / هوش اجتماعی!
مدیریت فناوری و نوآوری
مدیریت فناوری و نوآوری

هوش اجتماعی!

در مدرسه شیوانا شاگردان متفاوتی درس می خواندند. یکی از آنها خود را بسیار تیز و زرنگ می دانست و حاضرجوابی و هشیاری خود را در موقعیت های مختلف در حل معماهای سخت نشان می داد. بقیه شاگردان هم چالاکی ذهن و زرنگی او  را تصدیق می کردند. در بین این شاگردان ، پسر جوانی هم بود که در حل معماهای مدرسه شرکت نمی کرد و بیشتر اوقات خودش را به کار ها  و فعالیت های مختلف مشغول می کرد. او چون در فعالیت های ذهنی مشارکت زیادی نداشت کسی هم او را جزو شاگردان زرنگ و باهوش حساب نمی کرد و به همین دلیل به نام “شاگرد تنبل مدرسه” شهرت یافته بود.

روزی شیوانا اعلام کرد که می خواهد به باهوش ترین فرد دهکده جایزه ای بدهد وبرای این کار مسابقه ای ترتیب داده که شامل نمایش مهارت های عملی مختلف می باشد. مهارت های مسابقه عبارت بودند از: آهنگری ، نجاری، ماهیگیری و فرش بافی و سفالگری. انتخاب مهارت با خود شاگرد بود و گروهی از اهالی با تجربه دهکده قرار بود پس از اعلام رای مردم، به عنوان هیئت داوران ، برترین نتیجه ها را اعلام کنند. قرار شد مدت زمان مسابقه هم سه ماه تمام باشد.  از مدرسه شیوانا دو نفر برای این مسابقه ثبت نام کردند. یکی همان شاگرد زرنگ بود و دیگری کسی که روی او نام شاگرد تنبل را گذاشته بودند.

شاگرد زرنگ مهارت آهنگری را انتخاب کرد و شاگردی که به تنبل بودن معروف بود مهارت ماهیگیری را برگزید. یک هفته که گذشت ، شاگرد زرنگ با ساختن شمشیری زیبا مهارت خود را نشان داد. اما کار شاگرد تنبل تفاوتی عظیم داشت. او حوضچه های خاصی را در رودخانه مجاور دهکده به عنوان بهترین مکان ها برای ماهیگیری ایجاد نمود و با ریختن طعمه در این حوضچه های مصنوعی کاری کرد که ماهیان بیشتری به این اماکن هجوم بیاورند. بعد یک پل معلق بالای حوضچه ها درست کرد و روی آن پل مشغول ماهی گیری شد. در نتیجه در هر روز ده ها ماهی درشت صید می کرد و به اهالی دهکده از جمله داورها هدیه می داد. بقیه مردم دهکده را هم دعوت کرد تا از حوضچه های او ماهی صید کرده و به خانه های خود ببرند. نتیجه رای داوران همان هفته اول مشخص بود.

شاگرد زرنگ ناراحت و افسرده نزد شیوانا آمد و گفت:” تقصیر خودم بود که شغل سخت آهنگری را انتخاب کردم. من باید ماهیگیری را انتخاب می کردم. از شما می خواهم اجازه دهید دوباره مهارت های مسابقه را انتخاب کنیم؟

شیوانا پذیرفت و با هماهنگی داوران مسابقه اجازه داد که دوباره شرکت کنندگان ، مهارت مورد علاقه خود را انتخاب کنند. این بار شاگرد زرنگ مهارت سفالگری را انتخاب کرد و شاگرد تنبل مهارت نجاری را برگزید. شاگرد زرنگ فورا دست به کار شد و زیباترین ظروف سفالی را ساخت  و آنها را به ظریف ترین شکل ممکن در کوره گذاشت و لعاب کاری نمود و برای هر کدام از داورها یکی از این ظرف های ظریف را فرستاد.

شاگرد تنبل به وسط دهکده رفت و به بازاریان گفت که می خواهد بالای سر بازار یک سقف چوبی بزند تا مشتریان در زمستان زیر باران و برف خیس نشوند و در تابستان آفتاب سوخته نشوند. او از هر کدام از بازاری ها مبلغی گرفت و با آن مبلغ به اندازه کافی تخته و الوار خرید و  با همکاری بقیه مردم شروع به ساختن سقف بازار نمود. بعد از یک ماه سقف آماده شد و مشتریان بازار زیاد شد و بازاریان توانستند ساعت های بیشتری از روز فروش داشته باشند.

شاگرد زرنگ که سخت پریشان شده بود نزد شیوانا آمد و گفت:” این تنبل چطور می تواند به این راحتی نظر اهالی و داوران را به سمت خود جلب کند در حالی که من با این همه هوش و نبوغ کنار زده شده ام؟”

شیوانا با تبسم گفت:” زرنگی و هشیاری اگر به درد بقیه آدم ها نخورد خریدار ندارد. اگر می خواهی در این فرصت باقیمانده امتیازی به دست آوری پیشنهاد می کنم هر مهارتی که داری را با خدمت به دیگران پیوند بزن. در غیر این صورت تا آخر عمر مجبوری زرنگی خود را فقط از طریق بازی با معماها به نمایش بگذاری و در زندگی موفقیت زیادی بدست نخواهی آورد.”

درباره ی admin

مطلب پیشنهادی

مدیریت فناوری و نوآوری

نگرانِ نگرانی هایش

شیوانا با شاگردش همراه کاروانی سفر می کردند. کاروان عصر به دهکده ای رسید و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *