شنبه , ۲۹ تیر ۱۳۹۸
خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام
آخرین نوشته ها
خانه / حکایت / نگرانِ نگرانی هایش
مدیریت فناوری و نوآوری
مدیریت فناوری و نوآوری

نگرانِ نگرانی هایش

شیوانا با شاگردش همراه کاروانی سفر می کردند. کاروان عصر به دهکده ای رسید و چون تا استراحتگاه بعدی فاصله زیادی بود قرار شد ، شب را همان جا بمانند. از  جمله مسافران کاروان خانواده ای بودند عیالوار که به محض توقف کاروان ، زن خانواده و بچه ها با عجله برای خرید به بازار دهکده رفتند. غروب که برگشتند زن با خوشحالی به همسرش گفت که برای خودش لباسی ابریشم و گران قیمت خریده و بابت آن سه سکه پرداخت نموده است. قرار شد روز بعد که هوا روشن شد لباس را به همسرش نشان دهد.

روز بعد کاروان صبح زود حرکت کرد و پس از طی فرسنگ ها راه ، نزدیک های ظهر به استراحتگاهی رسید. وقتی همه مشغول استراحت شدند ، زن خانواده به سراغ لباسی که برای خود خریده بود رفت و متوجه شد که لباس از چند جا زدگی و پارگی دارد و قابل استفاده نیست. او با ناراحتی قضیه را برای شیوانا تعریف کرد و از او پرسید که آیا راهی برای بازگشتن به دهکده قبلی و پس دادن پیراهن وجود دارد؟ شیوانا با توجه به جمعیت کاروان گفت:” گمان نکنم کاروانسالار موافقت کند. تنها راه این است که سرراه اگر در کاروان های برگشتی آشنایی بود به او لباس را بدهید و از او بخواهید به فروشند پس دهد و پول شما را بگیرد.  زن خانواده غمگین و ناراحت زانوی غم بغل گرفت و با حالتی دمغ و افسرده گوشه ای نشست و هیچ نگفت. شاگرد شیوانا که شاهد قضیه بود آهسته گفت:” حقش بود! آدم در تاریکی لباس ابریشم نمی خرد. الآن هم دیگر راه برگشتی نیست. این خانم سه سکه را بی جهت برای لباسی پاره و درز دار هدر داده است. تقصیر کار است و باید ناراحتی اش را تحمل کند!”

هنوز ساعتی نگذشته بود که مرد خانواده متوجه قضیه شد. بلافاصله از کیسه خود سه سکه درآورد و به همسرش داد و گفت:” این همان سه سکه ای که تو به فروشنده دادی! لباس را هم برای خودت نگه دار و یا برای یکی از بچه ها درستش کن. هر جور صلاح می دانی با لباس رفتار کن. فرض کن من این لباس ابریشمی درز دار را به تو هدیه داده ام.”

ناراحتی و اندوه زن به یکباره از چهره اش محو شد. شاد و سرحال و خوشحال دوباره به سراغ کارهای روزمره اش برگشت. شاگرد شیوانا با تعجب گفت:” برای خانواده که فرقی نکرد!؟ به هر حال سه سکه از جیب خانواده برای خرید یک لباس معیوب هدر رفت. اینکه دیگر خوشحالی ندارد!؟ این مرد عجب شوهر کم خردی است؟! “

شیوانا تبسمی کرد و گفت:” اتفاقا مردی است بسیار خردمند و هوشیار! او با دادن این سه سکه به همسرش احساس تقصیر و خطا را از او خرید و دور انداخت. اودر عین عاقل بودن همسری عاشق و دلباخته نیز هست. چون نگران نگرانی همسرش بود و طاقت اندوه او را حتی به خاطر خطاهای خودش هم نداشت. اگر برداشت تو از کم خردی این است پس بدان که نه معنای عقل را می دانی نه عشق را ! سعی کن معنای جدیدی برای خرد و عشق پیدا کنی!”

درباره ی admin

مطلب پیشنهادی

مدیریت فناوری و نوآوری

شریک جنون هایش شو

زنی نزد شیوانا آمد و گفت:” برادری دارم که دچار جنونی عجیب شده است و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *