یکشنبه , ۲۷ مرداد ۱۳۹۸
خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام
آخرین نوشته ها
خانه / دانلود / سیستم دینامیک(پویایی های سیستم)
مدیریت فناوری و نوآوری
مدیریت فناوری و نوآوری

سیستم دینامیک(پویایی های سیستم)

ضرورت تفکر سیستمی

فاصله بین آنچه می خواهیم و موقعیت فعلی را مساله میگوییم (sterman john.2001.p.11).در واقع خصوصیت ذاتی انسان ها این است که تمایل دارند مسایل را سریع حل کنند و سعی می کنند در دهن خود این مسائل که بعضا می توانند پیچیده باشند را ساده کنند. حل سریع مشکلات لازمه بقا بوده است به همین دلیل برای رخ دادها بسیار سریع علت پیدا می کنیم و آن را به عنوان مساله در نظر می گیریم .

 اغلب به این موضوع توجه نمی کنیم که این علت خود یک رخ داد است .رویکردی که برای رخ دادها علت در نظر می گیرد و آنرا به عنوان مشکل قلم داد می کند برای مسایل ساده خوب کار می کند ولی در مورد مسایل پیچیده به کار نمی آید(Kirkwood craig w .1998.p.1).

ساده ترین مسایل برای حل کردن در سیستم ها مسایلی هستند که در زمان و مکان ثابت هستند بدین جهت می توانیم ریشه مشکلات را به راحتی شناسایی کنیم و در جهت رفع آنها سیاست ها و تصمیمات لازمه را اتخاذ کنیم. (Richmond barry.1991.p.3)

در سیستم های پیچیده تر علل مشکلات از نظر مکانی و زمانی دور هستند .علت ها در زمان وقسمت دیگری غیر از جایی که مشکل در آن نمود پیدا می کند قرار دارند لذا تصمیم گیری در مورد این نوع سیستم ها سخت تر می باشد و احتیاج ساختار و فرایندی دارد که قابلیت تجزیه و تحلیل علل مشکلات را داشته باشد. به عنوان مثال اگر کسی یک کتری داغ را لمس نماید، فورا دستش می سوزد و عکس العمل نشان می دهد. در حالی که در سیستم های دینامیکی پیچیده معمولا ریشه های مسائل با نشانه های آن فاصله دارد. ریشه های مساله ممکن است به سال ها قبل از بروز نشانه ها مربوط باشد و در جایی از سیستم بروز نماید که کاملا با جایی که نشانه های مساله دیده میشود فاصله داشته باشد.  این در حالی است که به دلیل نوع تفکر ما، معمولا عللی که نزدیک به نشانه های مساله هستند مشاهده می شود و از شناخت ریشه های اصلی غفلت می شود. (Forrester jay w.1992.p.7 )

سیستم های اجتماعی نقاط تاثیر محدود دارند که از طریق آن ها می توان رفتار آن ها را تغییر داد. این نقاط معمولا متفاوت از نقاطی است که مردم انتظار دارند. علاوه بر آن وقتی یک سیاست قوی و پراثر تدوین می شود، احتمال این که مدیران سیستم با اتکا به شهود و قضاوت خود، سیستم را در جهت غلطی هدایت نماید زیاد خواهد بود. به عنوان مثال در یک سیستم شهری، خانه سازی یک نقطه کنترل حساس به شمار می آید ولی اگر کسی بخواهد شهر را به مکانی بهتر برای ساکنان و نیز افراد کم درآمد تبدیل نماید، راه بهتر این است که برنامه های خانه سازی به جای افزایش یافتن باید کاهش یابند.(Forrester jay w.1992.p.7).

در زمان گذشته تفکر خطی برای حل اغلب مسایل کفایت می کرد چرا که سیستم ها به گونه امروزی نبودند و پیچیدگی در ساختار و رفتار سیستم وجود نداشت  اما این دیدگاه  دیگر برای توصیف شبکه های پیچیده با روابط به هم وابسته ، به کار نمی آید(Malloch Kathy.2001.p.8).

پس تفکر سیستمی بیان می کند که سیستم را به صورت یک کل در ارتباط با اجزا باید شناخت بدین صورت می توان به پیچیدگی های سیستم با دقت بیشتری نگاه کرد و حل مسائل مربوط به سیستم به سادگی امکان پذیر خواهد بود.(Greene curry cathy.1995.p.3).

فهم و شناخت وابستگی بین اجزا در سیستم در سیستم نیازمند تفکر سیستمی است برای اینکه درک بهتری از این موضوع حاصل شود مثالی ذکر می شود.

وقتی شما در جنگل هستید چیزی جز درختان نمی بینید  برای یک دید سیستمی باید از سیستم خارج شده و به اندازه کافی از سیستم فاصله بگیرید . به این معنا که بتوانید روابط را در طی زمان مشاهده کنید(Richmond barry.1991.p.2).

اغلب افراد پیچیدگی را در قالب تعداد اجزای سیستم یا تعداد متغیرهایی که فرد باید برای تصمیم گیری به آن توجه کند می دانند در صورتی پیچیدگی سیستم از پیچیدگی تعاملات این اجزا ایجاد می شود لذا در سیستم های با تعداد متغیر کم هم می توانیم پیچیدگی داشته باشیم(Serman john.2001.p.11).

این متغیر ها خواه چه کم یا زیاد باعث پیچیدگی سیستم می شود پس سیستم های پیچیده کاملا متفاوت از سیستم های ساده هستند.افراد در تصمیم گیری در مورد سیستم های پیچیده مشکل دارند به این علت که دریافت انسان ها بر اساس سیستم های ساده صورت می گیرد. و مدل های ذهنی آنها بر اساس تجربیات آنهاست.برخی موارد که تصمیم گیری بر اساس سیستم ساده در مورد دنیای واقعی ما دچار مشکل می کند موارد زیر هستند:

  • علت و معلول از نظر زمان و مکان کاملا به هم وابسته نیستند.
  • معامله بلند مدت در مقابل کوتاه مدت
  • اقدامات غیر موثر
  • جهت های نادرست در اقدامات موثر
  • مقصر دانستن دیگران
  • فرسایش اهداف(Forrester jay w.1996.p.10-3)

ما فعالیت هایی انجام می دهیم که بر اساس منافع کوتاه مدت ما هستند ولی در بلند مدت این تصمیم گیری ها به زیان ما تمام خواهد شد (Sterman john.2001.p.10).مشکلات منجر به اقداماتی میشود که در آینده خود ایجاد مشکل می کنند و برای آن هیچ آغاز یا پایانی ندارد(Forrester jay w.1996.p.6).

پس راه حل های دیروز منجر به مشکلات امروز می شوند .بدون شناخت بازخوردهای تصمیماتمان که مارا به این موقعیت هدایت کرده است ما دنیای خود را یک دنیای غیر قابل پیش بینی نامطلوب و غیر قابل کنترل خواهیم یافت پس عنصر دیگری که در پویایی سیستم ها نقش مهم و اساسی را ایجاد می کند بازخورد و نقش آن در سیستم و فرایند های آن است. (Sterman john.2001.p.13).

ویژگی های سیستم های پیچیده شامل موارد زیر می شود:

  • تغییر مداوم
  • به هم پیوستگی و تعامل اجزا
  • هدایت سیستم به وسیله بازخورد
  • غیر خطی بودن
  • وابستگی به گذشته
  • خود هدایتگری
  • انعطاف پذیری
  • مشخصه مبادله پایاپای کوتاه مدت و بلند مدت
  • غیر شهودی بودن سیستم
  • مقاومت در برابر سیاست ها(Sterman john.2001.p.12).

سطوح تفکر سیستمی

در تفکر سیستمی که فارستر بیان می کند سه سطح تفکر ذکر می شود که در ذیل به آنها اشاره می کنیم:

  • سطح رخ دادها

در این سطح به جای مشکل به  نشانه های مشکل توجه می کنیم

  • سطح الگوها

الگوی زمانی رخ داد را با توجه به گذشته مورد توجه قرار می دهیم.در این سطح به گذشته بر می گردیم به همین علت مشکل را بهتر می شناسیم.

  • سطح سیستم ها

هرگاه بعد از مشاهده الگوی رفتاری مشکل، به  اینکه چرا مشکل ایجاد شده بپردازیم در سطح تفکر سیستمی قرار داریم(Doiny Linda & mahon kaye.2000.p.47).

تفکر سیستمی دانش و ابزار است که ۵۰ سال پیش ایجاد شده و الگوی کامل و شفافی از مسایل سرفصل ها و موقعیت هایی که با آنها مواجه هستیم ارایه می دهد. ابزار سیستم به ما این اجازه را می دهد که از روابط راحت تر سخن بگوییم چون بر اساس  فرآیندهای بازخورد طراحی شده اند (Gruidl john & hustedde Ronald.2003.p.3).

این نوع تفکر دارای روشی است که مارا به این چالش وا می دارد که آنچه را انجام می دهیم به صورت یک کل ببینیم و روابط آن را با سایر اجزا در نظر بگیریم و هماهنگ کننده آن دسته از فعالیت هایی است که موجب می شوند سیستم مانند یک کل عمل می کند(Malloch Kathy.2001.p.11).

با تفکر سیستمی سنگه دانشی معرفی می کند که به ما کمک می کند رفتار های اساسی را مشاهده و چگونگی تغییر آنها را برسی کنیم .این ساختار ها هستند که موانع تغییر هستند نه افراد های مشخص. وی آن را یکی از قوانین سازمان های یاد گیرنده برای دیدن کل معرفی می کند (Sweeney Linda & sterman john 2000.p.2) این توانایی شامل  فهم روابط و تعاملات در سیستم های پیچیده و پویا می شود. سیستم هایی که مارا احاطه کرده اند و ما هم یکی از آنها  هستیم. (Thorn ton bill ,et al.2004.p.222).

استرمن و سوئینی تفکر سیستمی را توانا بودن بر اینکه رفتار سیستم را در اثر تعامل اجزا آن در طی زمان بدانیم و جامعه  پویایی های سیستم آن را توان آگاهی از حلقه های علی و معلولی روابط متغییرهای حالت و نرخ، تاخیر، غیر خطی بودن و مرزهای مدل تعریف کرده اند(Schaffernicht martin.2005.p.19).

تفکر سیستمی توان مشاهده جهان به عنوان یک سیستم پیچیده است (Sterman john 2001.p.9) و دنیایی را به تصویر می کشد که پایه های فهم آن بر اساس تفسیر روابط درون سیستم قرار دارند. روابطی که منجر به الگوی رفتاری و رخ دادهایی می شوند که ما آنها را مشاهده می کنیم .مشکل رویکرد رخ داد منجر به رخ داد می شود بدین علت  است که این رویکرد راه حل قدرتمندی که عملکرد های نامطلوب را حذف کند در اختیار قرار نمی دهد . به همین علت باید همیشه به دنبال رخ دادی باشیم که علت رخ داد فعلی است(Kirkwood craig w.1998.p.2).

تفکر سیستمی ابزار های مفیدی دارد که به ما در فهمیدن سیستم های پیچیده طراحی سیاست های بهتر عملیاتی و هدایت تغییرات موثر کمک می کند (Sterman john.2001.p.10) و ریسک سطحی بودن و ناکار آمدی را کاهش داده و امکان ایجاد نتایج زیان بخش را می کاهد(Forrester jay w,.1999.p.1) یک ساختار فکری برای درک چگونه کار کردن عوامل سیستم ارائه می دهد که از بین رخ دادها سعی در یافتن الگوها برای جستجوی روابط سیستمی ای که منجر به این الگوهای رفتاری و رخ دادها شده اند دارد.

این نوع تفکر راهی است برای فکر کردن و زبانی برای بیان کردن و فهمیدن نیروها و روابطی که سیستم را شکل می دهند و سبب می شود آگاهه بیشتری از پیچیدگی ها وابستگی ها تغغیرات و نقاط اثر بخش داشت باشیم(Dutton Janis.2000.p.4)

 پس تفکر سیستمی یک ابزار حل مساله است در عین حال زبانی است که روش معمول تفکر را تغییر می دهد و در مورد موضوعات پیچیده صحبت میکند (Gruidl john & hustedde Ronald.2003.p.2).ابزار هایی که به ما ارایه می کند مارا در مشکلات مدیریتی کمک می کند .این دیدگاه مستلزم آن است که نحوه تفکرمان را راجع به عملکرد سازمان  تغییر دهیم در واقع ما باید رویکرد ایزوله رخ دادها و عللشان را کنار گذاشته و سازمان را به عنوان سیستم در نظر بگیریم و به تعامل اجزا آن توجه کنیم.

اگر دیدگاهتان را از رخ داد محور به ساختار سیستم تغییر دهید منجر بهبود عملکرد سازمانتان به میزان زیاد خواهد شد زیرا ساختار سیستمی که به وجود آورنده سازمان است را مشاهده خواهید کرد (Kirkwood craig w.1998.p.3). و همچنین به تعامل افراد یا توانایی آنها در کار کردن با یکدیگر به عنوان پایه ای برای عملکرد بالاتر عمل تاکید می کند. (Malloch kathy.2001.p,11).

درباره ی admin

مطلب پیشنهادی

تئوری محدودیت ها در حسابداری

تجدید سازمان اقتصاد جهانی که دردهه اخیر صورت گرفت با پذیرش مفاهیم تولید ناب و …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *