یکشنبه , ۲۷ مرداد ۱۳۹۸
خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام
آخرین نوشته ها
خانه / حکایت / شیوانا / زندگی یعنی عاشق کسی شوی که دوست داشتنی نیست!
مدیریت فناوری و نوآوری
مدیریت فناوری و نوآوری

زندگی یعنی عاشق کسی شوی که دوست داشتنی نیست!

شیوانا با چند نفر از شاگردان همراه کاروانی راه می سپرد. در این کاروان خانواده ای با چند بچه قدونیم قد همراه بودند که مرد خانواده دایم دوروبر گاری بچه ها راه می رفت و مواظب بود اتفاقی برای آنها نیافتد. زن خانواده هم از صبح تا شب به طور پیوسته مشغول کار بود. یا غذا می پخت یا ظرف و لباس می شست و گاهی هم همراه همسرش قدم می زد و با او صحبت می کرد. هر وقت کاروان در جایی توقف می کرد زن مثل پروانه دوروبر همسرش که گویی بیمار بود می چرخید و با وجودی که خودش همپای او راه رفته بود اما به شدت قربان صدقه اش می رفت و او را تیمار می کرد. در این کاروان تعدادی زن و مرد و دختر و پسرجوان هم بودند که در طی سفر با هم آشنا شده بودند و ناخودآگاه اطراف شیوانا می نشستند و با او صحبت می کردند.

روزی یکی از زنان جوان درحالی که سعی می کرد زنی که شوهرش را دیوانه وار دوست می داشت را مسخره کند گفت:” از آن زن شنیدم که می گفت چشم بسته با شوهرش ازدواج کرده است. یعنی قبل از ازدواج حتی یک کلمه هم با هم صحبت نکرده بودند. اما اکنون به گونه ای عاشق همسرش است که انگار از روز تولد او را می شناخته است. من که معتقدم انسان تا دلباخته و عاشق کسی نشود نباید با او ازدواج کند و بعد از ازدواج به محض این که دلباختگی به پایان رسید انسان باید آن وصلت را تمام شده فرض کند!”

شیوانا با تبسم پرسید:” و اگر در طی این سال های نخست و پر شور زندگی کودکانی متولد شدند سرنوشت آنها چیست؟”

زن جوان شانه های خود را بالا انداخت و گفت:” کودکان باید درک کنند که بدون عشق ادامه زندگی ممکن نیست!؟ من خودم چنین ازدواج ناموفقی را پشت سرگذاشته ام. الان هم کودکم را به پدرش هدیه کردم و دارم با این کاروان به شهر خودم برمی گردم تا یک زندگی جدید پیدا کنم.”

شیوانا نگاهی به اسب ها و شترهای کاروان انداخت و اسبی که جوان تر و سرحال تر بود را نشان داد و گفت:” این اسب خیلی جذاب و دوست داشتنی است. قیمتش هم بیشتر از بقیه است. بسیار قوی و باهوش است و هرکسی دوست دارد آن را صاحب باشد. به نظر شما اگر در طول سفر پای این اسب در گودالی گیر کند و بشکند و یا بیمار و ضعیف شود باز هم همین قدر قیمت و خواهان دارد؟”

همه از جمله زن جوان گفتند:” در آن صورت حتی اگر اسب را رایگان دهند  کسی قبولش نمی کند چرا که باید خورد و خوراک  حیوان عاجزی را تحمل کرد که فایده ای ندارد و به درد نمی خورد؟!”

شیوانا ادامه داد:” و وقتی اسب سال ها از عمرش گذشت و پیر شد ، آن وقت چی؟”

زن جوان در بین جمع با خنده دوباره گفت:” اسب پیر به درد کشتارگاه می خورد! این را همه می دانند!”

شیوانا تبسم کرد و گفت:” این زن و شوهری که می بینید همدیگررا قبل از ازدواج ندیده اند و تازه بعد از ازدواج یکدیگر را شناخته اند و خوبی ها و بدی های همدیگر را درک کرده اند، از همین الانشان پیداست که آنها تا آخر عمر، در بیماری و سلامتی و درپیری و کهنسالی همدیگر را ترک نمی کنند. دلیلش این نیست که در جوانی کشش غریزی نداشتند و به هم جذب نشدند. همان کششی که شما اسم آن را عشق سوزان می گذارید. ، بلکه به این خاطر است که به جای تجربه زندگی از راه کشش های غریزی و طبیعی ، از روی اختیار و هشیاری پذیرفته اند که عاشق همدیگر شوند حتی اگر زیاد دوست داشتنی نباشند. آنها بعد از ازدواج در یکدیگر دنبال دلیلی برای دل سپردن ابدی و عاشق شدن همیشگی گشته اند و طبیعی است که در وجود هر انسان سالمی همیشه هم جلوه های جذاب وجود دارد و هم جنبه های تلخ و زننده! اما این زوج خوشبخت قسمت های زیبا و دوست داشتنی همدیگر را برای تماشا کردن انتخاب کرده اند و چون نگاه و دقت و توجه و تمرکز شبانه روزی شان روی خصوصیات خوب همدیگر است به طور خودبه خود این خصیصه ها در روابط بین آن دو بیشتر ظاهر شده است.

 این بانوی جوان ما می گوید در جستجوی عشقی پرشور مانند عشق سوزان اوایل جوانی ، فرزند و همسرش را رها کرده است و برای شروع دوباره نزد خانواده خودش برگشته است. اما او یادش رفته است که هر لحظه امکان دارد اتفاقی بیافتد و گودالی سرراهش سبز شود و پایی بشکند ویا با یک بیماری چهره ای زیبا ، زشت و ناخواستنی شود وحتی اگر چرخ بازیگر فلک از این بازی ها در نیاورد باز از دست گذر عمر گریزی نیست و گذشت ایام امان نمی دهد و هر چیزی را پیر و سالخورده می کند. همان طوری که اسب زمین خورده و پا شکسته و پیر و بیمار را هیچ کس رایگان و مجانی نمی خواهد، بقیه انسان های سالم و قدرتمند هم  اگر مثل این بانوی جوان، محرک طلب شان فقط کشش های غریزی و هوس های طبیعی شان باشد، در برخورد اول به صورت غریزی دنبال سلامتی و زیبایی و جوانی می روند و از پیر و زخمی و بیمار فاصله می گیرند. بنابراین این بانوی جوان ما به مرور خواهد دید که تعداد کسانی که نگاه شان پر از برق عشق باشد در دور و بر او روز به روز کمتر می شود و برعکس به تدریج اطرافش پر می شود از آدم هایی که او را حداکثر مثل بقیه عادی و معمولی می بینند!”

زن جوان برافروخته شد و با عصبانیت گفت:” یعنی می گویید به زور کسی را که عاشقش نیستیم تا آخر عمر تحمل کنیم؟!”

شیوانا اشاره ای به زنی که دلسوزانه همسربیمارش را تیمار می کرد نمود و گفت: می گویم این شکلی زندگی کن! طوری که بچه هایت در سایه عشق ورزیدن آگاهانه شما، تا بزرگسالی سایه پدرومادر بر سرشان باشد و خودشما هم موقع بیماری، غمخوار و تیمارگری داشته باشید مواظبتان باشد و به وقت پیری تنها و بی همراه نباشید. زندگی فقط عاشق یکی شدن و ازدواج کردن و بعد عاشق دیگری شدن و به سمت آن دیگری دل سپردن نیست! زندگی یعنی عاشق شدن دائمی ولی هشیارانه!  می توان قبل از ازدواج افرادی را به همسری برگزید که خصوصیات دوست داشتنی ما را بیشتر داشته باشند. اما بعد از ازدواج باید تا حدامکان تلاش کرد ویژگی های ناپسند همسر را ندید و تنها زیبایی ها و خوبی های او را تماشا کرد. راهی که تو برای زندگی پیشنهاد می کنی یعنی لاقیدی و بازی با زندگی آدم های دیگر، به نام کششی مبهم و غریزی که اسمش را  به غلط عشق گذاشته ای. این راه تو با یک گودال افتادن و مریض شدن محو و نابود می شود. شک نکن که در همه ازدواج هایی که تا پایان عمر پابرجا باقی می مانند زن و شوهر قبول کرده اند که عاشق کسی باشند که بسیاری مواقع دوست داشتنی نیست! اما آنها با وجودی که دلیلی برای دوست داشتن نیست باز هم در عشق وفادارند و به مرور که زمان می گذرد دوباره عشق غالب می شود و به زندگی مشترک آن دو گرما می بخشد. این غلبه دوباره عشق همان عشق جدیدی است که بعضی در بیرون حریم خانواده خود جستجو می کنند و هرگز آن را نمی یابند. “

فرامرز کوثری

درباره ی admin

مطلب پیشنهادی

مدیریت فناوری و نوآوری

نگرانِ نگرانی هایش

شیوانا با شاگردش همراه کاروانی سفر می کردند. کاروان عصر به دهکده ای رسید و …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *