چهارشنبه , ۲۴ مرداد ۱۳۹۷
خانه / حکایت / درس اول
مدیریت فناوری و نوآوری
مدیریت فناوری و نوآوری

درس اول

زن و مردی پسرشان را برای تعلیم به مدرسه شیوانا آوردند و در حالی که کاملا مشخص بود نگران سلامتی و تربیت او هستند ، از او می خواستند که مراقب رفتار و اعمال خود باشد و درس های مدرسه را به خوبی و با دقت دنبال کند تا به سرعت به دانش و بینش لازم برای مواجهه با مشکلات زندگی مجهز شود. شیوانا با تبسم به محبت پدرومادر در حق فرزندشان نگاه می کرد و هیچ نمی گفت.

در این هنگام یکی از شاگردان شیوانا که متوجه نگرانی پدرومادر شد قدم جلو گذاشت و گفت: خاطرتان جمع باشد در این مدرسه همه شاگردان هوای هم را دارند. برای این که فرزندتان احساس دلتنگی نکند و سریع با شرایط مدرسه خو بگیرد، من اتاق آماده خودم را به او می دهم و خودم یک اتاق جدید برای خودم درست می کنم.

در این هنگام پسر تازه وارد با بداخلاقی و بی ادبی به سمت پدرومادرش برگشت و از آنها خواست تا تنهایش بگذراند و از جلوی چشمانش دور شوند! پدرومادر او بی اعنتا به بی ادبی او دوباره با محبت دستی برسرش کشیدند و از او خواستند مواظب خودش باشد.

شیوانا که این صحنه را دید کنار پسر تازه وارد رفت و روی شانه اش زد و گفت: سعی کن احترام پدرومادر را رعایت کنی و پاسخ محبت آنها را با تندخویی و بدگفتاری مده که اگر این کار عاقبت خوبی ندارد!؟

پسر تازه وارد با تمسخر گفت: حتما آسمان به زمین می آید و نفرین آنها دامنم را می گیرد و دیگر در درس هایم پیشرفت نمی کنم؟

شیوانا تبسمی کرد و گفت: خیر! پدرومادر جزو تنها اشخاصی هستند که بی منت و انتظار محبت می کنند و دریای مهربانی آنها هرگز خشک نمی شود. بقیه آدم ها چنین نیستند. آنها اکثرا دادوستدی به محبت می نگرند و لااقل انتظار محبتی متقابل را دارند. وقتی تو با کسانی که بی دریغ در حق تو محبت می کنند و از صمیم قلب دوستت دارند ، تا این حد تلخ و تند صحبت می کنی، همه کسانی که اطراف تو هستند هم وقتی رفتار تو را می بینند، فاصله شان را با تو حفظ می کنند و از یک حد بیشتر به تو نزدیکتر نمی شوند. اگر یاد بگیریم که از کسانی که به ما محبت می کنند با مهربانی تشکر کنیم در این صورت زندگی هم چهره مهربان خود را به ما نشان خواهد داد.

پدرومادر پسر با خنده گفتند: شما تلخی او را جدی نگیرید. ما او را هر طوری که باشد دوست داریم.

پسر هم خندید و گفت: من همینم که هستم. بقیه باید خودشان را با من هماهنگ کنند.

در این هنگام آن شاگردی که قرار بود بهترین اتاق خودش را به تازه وارد دهد از جا بلند شد و گفت: من پیشنهادم را پس می گیرم. خودم بیشتر به اتاقم نیاز دارم. بگذارید این دوست تازه وارد ما کمی دنیا را آن گونه که خودش می پسندد ببیند.

پسر تازه وارد هاج و واج به پدرومادرش خیره ماند و از شیوانا پرسید: بی ادبی من چه ربطی به پشیمان شدن شاگرد شما داشت؟

شیوانا با لبخند گفت: او به خود گفت که وقتی این قدر گستاخانه با پدرومادرت که مهربان ترین اشخاص به تو هستند برخورد می کنی ، طبیعی است که محبت دیگران را چگونه جواب خواهی داد! برای همین مثل خودت عمل کرد و دیگر برایش مهم نبود که واکنش تو چیست. و این درس اول مدرسه است.  به مدرسه شیوانا خوش آمدی!

درباره ی admin

مطلب پیشنهادی

مدیریت فناوری و نوآوری

سخت ترین مرحله

یکی از شاگردان شیوانا عاشق تیراندازی با چشمان بسته بود. او با وجود این علاقه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *