چهارشنبه , ۲۴ مرداد ۱۳۹۷
خانه / حکایت / درسی نداده
مدیریت فناوری و نوآوری
مدیریت فناوری و نوآوری

درسی نداده

شیوانا با شاگردش از راهی می گذشت. در مسیر حرکت خود مرد کالسکه رانی را دید که دو پسر نوجوانش را با سروصدای بلند دعوا می کرد. پسر بچه ها هم هاج و واج به پدر و عابرین خیره شده بودند و از ترس به خود می لرزیدند. شیوانا جلو رفت و موضوع را پرسید. مرد گفت:” این دو پسرهای من هستند. کالکسه را این جا نگه داشتیم تا این دو نفر از چشمه پایین جاده آب بیاورند. آنها می گویند موقع برگشتن چیزی توی علفزارها دیده اند و از ترس کوزه ها را به سمت آن چیز پرتاب کرده اند و با دست خالی فرار نموده اند. حال من می گویم چرا به جای کوزه ها سنگ یا کلوخی پرت نکردند و چرا لااقل کوزه را همان جا روی زمین نگذاشته اند و نگریخته اند؟

شیوانا با لبخند گفت:” به عنوان پدر به آنها قبلا این روش مقابله را یاد داده بودی؟”

مرد با حیرت گفت:” من باید به آنها یاد می دادم که ارزش کوزه و سنگ و کلوخ یکسان نیست؟! این را نباید خودشان می فهمیدند!”

شیوانا گفت:” آنها گمان می کردند که ارزش جانشان بیشتر از کوزه است. برای همین برای دفاع از خود کوزه را پرتاب کردند و گریختند. واکنش و رفتار آنها تنها چیزی بود که بلد بودند! اگر غیر از این می خواستی باید به آنها آموزش می دادی و آنها را از قبل برای پاسخ صحیح آماده می ساختی! تو داری فرزندانت را به خاطر این مجازات می کنی که تنها پاسخی را که بلد بودند نشان دادند. خوب باید هم چنین کنند! در آن شرایط سخت و پردلهره آنها از کجا باید می دانستند که راه حل های دیگری مثل فریاد زدن و کمک خواستن و خالی کردن آب کوزه ها و همراه کوزه ها گریختن و نظایر آن وجود دارد!؟ به نظر من او که باید مجازات شود خود تو هستی که در چنین جای پرت و غریبی ، کالسکه را نگه داشتی و دو پسربچه نوجوان و تعلیم ندیده را تک و تنها به سمت رودخانه ای فرستادی که راجع به آن هیچ نمی دانستی!؟”

درباره ی admin

مطلب پیشنهادی

مدیریت فناوری و نوآوری

سخت ترین مرحله

یکی از شاگردان شیوانا عاشق تیراندازی با چشمان بسته بود. او با وجود این علاقه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *