شنبه , ۱۷ خرداد ۱۳۹۹
قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / حکایت / حکایت مشکلات و اسکناس
مدیریت فناوری و نوآوری
مدیریت فناوری و نوآوری

حکایت مشکلات و اسکناس

یک سخنران در مجلسی که تعداد کثیری حضور داشتند یک اسکناس ۱۰۰ دلاری از جیب بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

دست همه حضار بالا رفت.سخنران گفت: بسیار خوب من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری کنم سپس اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

باز هم دست حضار بالا رفت.این بار سخنران اسکناس مچاله شده را بر زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد سپس اسکناس را برداشت  و پرسید :خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟

باز هم دست حضار بالا رفت.سخنران گفت می بینید دوستان! با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید و ادامه داد.

عزیزانم! در زندگی واقعی هم همینطور است، ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که میگیریم یا با مشکلاتی که مواجه می شویم خم می شویم، مچاله می شویم،خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر هیچ ارزشی نداریم ولی هرگز اینگونه نیست و صرف نظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است ، هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند ،ادم پرارزشی هستیم ! و از همه مهمتر برای خودمان که هدفمند هستیم و آگاه !

درباره ی admin

مطلب پیشنهادی

مدیریت فناوری و نوآوری

بهترین مادر

روزی پسر جوانی نزد شیوانا آمد و در حالی که بسیار غمگین بود گفت:” پدر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *