سه شنبه , ۲۴ مهر ۱۳۹۷
خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام
خانه / حکایت / توقع درمان
مدیریت فناوری و نوآوری
مدیریت فناوری و نوآوری

توقع درمان

شیوانا و شاگردش در طول سفر با کاروانی همراه بودند. در طول سفر شاگرد شیوانا شاخه ای از درخت کند و آن را  با حوصله تراشید و به یک عصا صاف و براق تبدیل کرد. نزدیک عصربه یک آبادی رسیدند و در استراحتگاهی مجاور آبادی منزل کردند. در این اثنا مرد جوانی از اهالی دهکده نزدیک شاگرد شیوانا شد و به او گفت که حاضر است عصای دست سازش را با یک سبد میوه عوض کند. شاگرد هم پذیرفت و عصا را به او داد. ساعتی نگذشت که چند نفر دیگر از اهالی نزد شاگرد شیوانا آمدند و به او گفتند که اگر باز هم از آن عصای درمانگر دارد حاضرند به قیمت زیادی از او بخرند.

شاگرد با تعجب گفت:” آن چه شما عصای درمانگر می نامید یک تکه چوب بود که از درختی همین نزدیکی ها کندم و با چاقو تراشیدم. “

اما اهالی دست بردار نبودند و شیوانا و شاگردش و تعدادی از کاروانیان را به زور بالای سر زن مریضی بردند که سالم و سرحال در بستر نشسته بود و عصا را روی پایش گذاشته بود.

شاگرد شیوانا با حیرت به بیمار نگاه کرد و حالش را پرسید. بیمار گفت که هفته هاست دل درد و کمردرد شدید داشته و نمی توانسته برای لحظه ای بنشیند. پول درمان و طبیب هم نداشته و از دست کسی هم برای بیماری اش کاری ساخته نبود تا سرانجام صدای زنگ کاروان آمد و پسرش عصای درمانگررا از مسافری خرید و روی پایش گذاشت و ساعتی نگذشت که حالش کاملا خوب شده است!

شاگرد شیوانا با خنده و تمسخر گفت:” این عصا درمانگر نیست. یک تکه چوب معمولی است که از درختی معمولی کندم و تراش دادم. هر کسی می تواند چند فرسنگ بالاتر برود وآن درخت را پیدا کند و عصای درمانگر خودش را بسازد. “

بیمار که این حرف را شنید عصا را به گوشه ای پرتاب کرد و بلافاصله حالش دگرگون شد و به رعشه افتاد و با وضعی ناراحت کننده دوباره در بستر بیماری افتاد. شیوانا که این صحنه را دید با عجله به سمت بیمار رفت و به او گفت:”تو که خودت قدرت درمانی این عصا را ساعتی قبل دیدی و خوب شدن بیماری ات را شاهد بودی! تو که بهتر از همه می دانی عصا درمانگر است! به حرف های این شاگرد من چرا گوش می دهی! او جزو شاگردهای تنبل مدرسه  است و من او را با خود به سفر می آورم تا کمی ذهنش باز شود و عقل مفید و بدردبخوری پیدا کند!”

بیمار که این جمله را شنید دوباره عصا را در آغوش گرفت و چند دقیقه بعد سالم و سرحال در بستر نشست.

شیوانا شاگردش را به کناری کشید و با عجله از جمع خداحافظی کرد به استراحتگاه کاروان برگشت.

شاگرد با اعتراض گفت:” شما که بهتر از همه می دانید من حقیقت را گفتم و آن عصا هیچ خاصیت درمانی ندارد و یک تکه چوب معمولی بیش نیست! چطور ممکن است یک تکه چوب مرض سختی را درمان کند؟”

شیوانا گفت:” آن چه او را درمان می کند انتظاری است که از چوب دارد نه خود چوب! او پولی برای درمان در بساط ندارد. فقیر است و تمام امیدش به پسرش است تا برای او کاری انجام دهد. پسرش هم که آهی در بساط ندارد. تمام سرمایه او سبد میوه ای بود که به تو هدیه کرد. وقتی شنید کاروانی غریب آمده و فردا آهنگ رفتن دارد، با خودش گفته اگر چیزی به قیمت سبد میوه بتواند به خانه ببرد شاید مادرش حرف او را باور کند ونیروی شفابخش وجودش فعال شود و او  درمان گردد. خودت هم دیدی که عصا توقع بیمار از درمان را برآورده ساخت. تو بی دلیل داشتی مرضی که رفته بود را بازمی گرداندی!”

شاگرد سری تکان داد و گفت:” پس با این حساب اگر نیروی شفابخش بیماری ها درون خود بدن انسان باشد و اگر عامل اصلی و تعیین کننده بهبود بیماری،  توقع و انتظار ما برای خوب شدنمان باشد ، پس می توانیم نتیجه بگیریم دارویی که باورش نداریم نباید به اندازه دارویی که باورش داریم موثر افتد. اما درعجبم که اگر من آن تکه چوب را اتفاقی از درخت نمی کندم و به خاطر سرگرمی نمی تراشیدم پسرآن زن مریض چطور مادرش را خوب می کرد؟!”

شیوانا با تبسم گفت:” به خودت مغرور نشو! او یک سبد میوه داشت و ساعت ها منتظر بود کاروان غریبه ای از راه برسد و آن سبد میوه را با چیزی عوض کند. اگر تکه چوب تو نبود ، سنگ و چوب دیگری پیدا می کرد. هرگز فراموش نکن که عصای تو یک تکه چوب معمولی بیش نبود!”

درباره ی admin

مطلب پیشنهادی

مدیریت فناوری و نوآوری

سخت ترین مرحله

یکی از شاگردان شیوانا عاشق تیراندازی با چشمان بسته بود. او با وجود این علاقه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *