سه شنبه , ۱ خرداد ۱۳۹۷
خانه / حکایت / به نام آن که دوستش داری
مدیریت فناوری و نوآوری
مدیریت فناوری و نوآوری

به نام آن که دوستش داری

مرد و زنی نزد شیوانا آمدند. زن گله مند از شوهرش بود و گفت:” با همسرم نزد شما آمده ایم تا مشکل ما را حل کنید؟ من از پدر چند تکه زمین و کلبه به ارث برده ام. کلبه ها را به کارگران اجاره دادم و زمین ها را سالانه به افراد امین سپردم تا روی آنها کار کنند و بخشی از منفعت را برای من کنار بگذارند. چند سالی است که از پول اجاره کلبه ها و زمین ها پس اندازی جمع کرده ام که بخش زیادی از آن را نیز در زندگی مشترک خرج نموده ام. حال شوهرم پایش را در یک کفش کرده است و می گوید حتما باید کلبه ها و زمین ها را به نام او بزنم تا او بتواند با خیال راحت طرح های بزرگش را اجرا کند. البته همسرم هم وضع مالی اش بد نیست اما به طرز عجیبی اصرار دارد که مال و اموال پدری ام را از چنگ من درآورد و به اسم او کنم. این اصرار و لجاجت او زندگی مشترک ما را به هم ریخته است.”

شیوانا به مرد نگاه کرد و گفت:” همسرت را خیلی دوست داری؟”

مرد با غرور گفت:” البته که دوست دارم!”

شیوانا با تبسم گفت:” حتی بیشتر از پدرش؟”

مرد با لکنت زبان گفت:” متوجه منظورتان نمی شوم! طبیعی است ماهیت عشق پدر به فرزند با عشق مرد به همسرش فرق می کند! اما با این حال او را تا حد پرستش دوست دارم!”

شیوانا گفت:” حق با توست! تفاوتی وجود دارد. تفاوت این است که پدر نگران آینده فرزندش است. می خواهد به هر ترتیبی که شده وضعیتی فراهم سازد تا وقتی که کنار فرزندش نیست ، خیالش از بابت تامین معاش و راحتی و رفاه فرزندش در آینده جمع باشد. پدر این خانم به همین دلیل این اموال را برای او کنار گذاشت. این اموال از بنیان برای راحتی و رفاه و تامین این خانم در آینده به او داده شده است. حال به من بگو که تو چرا قصد مالکیت آنها را نموده ای؟”

مرد با قیافه حق به جانبی گفت:” خوب من اگر بمیرم بعد از من همه این اموال به همراه اموال من به او و وراث می رسد. بین من و او فرقی نیست؟!”

شیوانا گفت:” اتفاقا فرقی هست! او چرا باید کنترل اموال خودش را به تو بسپاردتا بعد آن را از وراث تو گدایی کند؟! جالب این جاست که تو از لحاظ مالی هم مشکلی نداری و این چند کلبه و زمین برای تو ارزشی ندارد!؟”

مرد گیج و درمانده گفت:” من به خاطر عشق و علاقه ام اصرار می کردم. حال که شما می گویید اصلا کاری به کارش ندارم!”

شیوانا با لبخند گفت:” تو گفتی همسرت را دوست داری پس اتفاقا باید سخت هم نگرانش باشی! هیچ تضمینی نیست که فردا از دنیا نروی پس اگر در عشق صداقت داری، همین امروز بخشی از اموالت را به نام همسرت کن تا پس از تو سرگردان این منزل و آن منزل نباشد و به امید یافتن وصیت نامه ای از تو، وسایلت را زیرورو نکند. پدر این زن او را دوست داشت و اموالی را به نامش زد . تو هم اگر او را دوست داری آن قدر که الآن در وسع توست را به نام او سند بزن. نکند دوست داشتن او فقط تا زمانی است که خودت زنده هستی و بعد از مرگ برایت مهم نیست همسرت چقدر ناراحتی می کشد؟”

مرد سرش را از خجالت پایین انداخت و هیچ نگفت. از همسرش دور شد و شیوانا را کناری کشید و با شرمندگی گفت:” می خواستم همسرم محتاج و نیازمند من باشد تا هر چه می گویم را اطاعت کند و مرا ترک نکند!؟”

شیوانا با تبسم گفت:”اسم این کار دوست داشتن نیست. اسمش خودپسندی و خود پرستی و به بردگی کشاندن دیگری به نفع خود است. چیزی که گفتی را دیگر تکرار نکن! آن چه گفتی معنایش این است که من خودم را بیشتر از او دوست دارم و راحتی الان و آینده او هیچ اهمیتی برای من ندارد. با این نوع نگاه مطمئن باش زندگی مشترک شما شیرین و بادوام نخواهد بود.”

شیوانا به سمت زن برگشت و گفت: “به عنوان یک قاعده همیشه به یاد بسپار که آدم ها چیزهای با ارزش خود را به نام کسی می زنند که اورا بیشتر دوست دارند و بیشتر نگرانش هستند! هیچ استثنایی هم وجود ندارد!”

درباره ی admin

مطلب پیشنهادی

مدیریت فناوری و نوآوری

سخت ترین مرحله

یکی از شاگردان شیوانا عاشق تیراندازی با چشمان بسته بود. او با وجود این علاقه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *