شنبه , ۱۰ اسفند ۱۳۹۸
قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / حکایت / به مانع بخند!
مدیریت فناوری و نوآوری
مدیریت فناوری و نوآوری

به مانع بخند!

شیوانا همراه شاگردش از راهی می گذشت. به دهکده ای رسیدند که در آن اهالی به شدت ترسیده و درمانده بودند و همگی در وسط میدان ده گردهم جمع شده و اطراف خود آتش روشن کرده بودند و با ترس شدید در انتظار وقوع اتفاقی ترسناک و دلهره آور لحظه شماری می کردند. شیوانا با به سمت آنها رفت و پرسید:” این جا چه خبر است؟ چرا همگی وسط میدان و در بین آتش پناه گرفته اید؟”

پیرمردی که دست و پاهایش به طور آشکار می لرزید با صدایی خفه گفت:” یک جفت خرس نرو ماده بزرگ و بسیار زشت و بدهیکل و عظیم و الجثه به تازگی وقتی هوا تاریک می شود به کلبه های ده حمله می کنند و ساکنین را می کشند و با خود می برند. برای درامان ماندن از دست آنها این جا وسط دهکده گرد هم جمع شده ایم تا بتوانیم از خودمان دفاع کنیم.”

شیوانا با خنده گفت:” مگر خرس ها چقدر بزرگ هستند؟”

دوباره همان پیرمرد که انگار کدخدای ده بود با خشم گفت:” به خرس ها نخندید! آن ها به قدری بزرگ و قوی هستند که با یک ضربه پنجه می توانند یک درخت را نصف کنند؟”

شیوانا دوباره لبخندی زد و گفت:” یعنی دست های خرس از جنس تبر است که به راحتی یک درخت را دو نیم می کند؟”

پیرمرد ساکت شد و چیزی نگفت. یکی از جوان تر ها که از چهره خندان شیوانا روحیه گرفته بود گفت:”راستش ما هیچ کدام خرس ها را از نزدیک ندیده ایم. فقط از دور آنها را دیده ایم که به  بچه های کوچک و انسان های ضعیف و بیمار و پیر حمله می کنند. وقتی هم که دنبالشان می کنیم می گریزند.”

شیوانا با تبسم گفت:” خرس های زورمندی که  دست هایشان به تیزی تبر است با یک سروصدای ساده شما می گریزند و می روند؟ پس چرا شما به شکار آنها نمی روید؟!”

پیرمرد با خشم گفت:” آیا تا به حال از نزدیک یک خرس وحشی را دیده اید؟ آن قدر قوی است که می تواند با یک ضربه شما را در زمین فرو برد!”

شیوانا با تبسم گفت:” مگر دست های خرس از جنس چکش است و بدن انسان از جنس میخ است که با یک ضربه چکش در زمین فرو رود! این تعبیرها چیست که بر زبان می آورید و ته دل همه را خالی می کنید؟ یک جفت خرس گرسنه و وحشی مانند دو بچ گرسنه دنبال غذا می گردند و چون می بینند شما خودتان رااز آنها ترسانده اید از این حالت شما خوششان آمده و با نزدیک شدن به شما وادار به فرارتان می کنند و خوراکی های شما را می خورند. بچه ها و افراد مریض و پیر هم چون طاقت فرار ندارند، خرس های ترسو به آنها آسیب می رسانند. شما همان طوری که دو بره گوسفند را دنبال می کنید و به دام می اندازید و اگر مطیع نباشند به بند می کشید، این خرس های بی ادب را نیز باید چنین کنید. به جای بزرگ کردن بی دلیل موانع و عظیم کردن بیش از حد مشکلات و ترساندن خود از آنها ، مسائل سخت و دشوار زندگی را خوار و بی مقدار تجسم کنید و از درون به آنها بخندید و تا می توانید  به سخره شان بگیرید. هر چیزی که برای خود بزرگ و عظیم و نشکستنی تصور کنید، هرگز قادر به شکستن و کنترل و تسلط بر آن نخواهید بود. به جای این که با ترساندن خود و بقیه بچه ها، به خرس ها فرصت و جرات پیشروی و زیاده روی در وحشی گری  بدهید، همین الان بچه ها و افراد ضعیف را در منطقه ای امن قرار دهید و از آنها بخواهید با درست کردن خرس های عروسکی و مسخره کردن این عروسک ها جرات از دست رفته خود را پیدا کنند. همزمان افراد جوان و قوی نیز با درست کردن مشعل های آتشین و مجهزه شدن به تیر و کمان و نیزه و تبر و تور برای خرس ها دام بگذارند تا آنها را قبل ازفرار دستگیر کنند. برخیزید و به جای ترسناک ساختن موانع آنها را تا حد یک بازیچه خنده دار تقلیل مرتبه دهید و به جای فرار کردن از یک اسباب بازی مضحک ، آن را به بازی بگیرید و دامش اندازید.”

می گویند روز بعد جوان های دهکده هر دو خرس نروماده را زنده اسیر کردند و در قفسی وسط دهکده قرار دادند تا همگی آنها را ببینند و از ترس بی مورد خود نسبت به آنها شرمزده شوند. بعدها وسط دهکده یک فضای بزرگ برای نگهداری خرس ها و حیوانات وحشی دیگر درست شد و آن دهکده به داشتن بزرگترین باغ وحش زنده در آن منطقه معروف گردید. همه از شجاعت و جسارت مردم دهکده در شکار و نگهداری این حیوانات وحشی حیرت زده بودند غافل از این که همه این شجاعت ها تنها از راه به سخره گرفتن ترس ها وشوخی کردن اهالی با موانع بزرگ و عبور شادمانه از دشواری ها نصیب اهالی شده بود.

درباره ی admin

مطلب پیشنهادی

مدیریت فناوری و نوآوری

بهترین مادر

روزی پسر جوانی نزد شیوانا آمد و در حالی که بسیار غمگین بود گفت:” پدر …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *