چهارشنبه , ۲۴ مرداد ۱۳۹۷
خانه / حکایت / بهترین راه حل!
مدیریت فناوری و نوآوری
مدیریت فناوری و نوآوری

بهترین راه حل!

شیوانا با یکی از شاگردانش که قد بسیار بلندی داشت وارد مهمان خانه ای شدند و روی تخت بزرگی گوشه مهمانسرا نشستند. روی آن تخت به جز شیوانا و شاگرد بلند قد، مسافران دیگری نیز نشسته بودند که اتفاقا آنها هم قد و قامت بلندی داشتند. از جمله یک خانواده شامل دو پسر و دختر بلند قد که کاملا مشخص بود از شهری دوردست آمده بودندو به زبانی بیگانه صحبت می کردند. به دلیل تفاوت زبانی، آنها به زحمت متوجه صحبت اهالی می شدند. یک مرد جوان بلند قامت هم کنارتخت، روی زمین، نشسته بود و دوست کناری اش با ایما و اشاره با او حرف می زد. کاملا مشخص بود که مرد جوان ناشنواست.

بعد از مدتی عده ای جوان اوباش وارد مهمانسرا شدند و با فاصله از تخت شیوانا و شاگردش، پشت میزی نشستند و یکی از آن اوباش ها با صدای بلند خطاب به رفقایش  گفت:” ببینید چند تا نردبان آن گوشه روی تخت بزرگ نشسته اند. از این به بعد باید دیوارهای خانه هایمان  را بلندتر بسازیم تا این ها به راحتی به داخل منازل سرک نکشند.”

شاگرد شیوانا با خشم نگاهی به آنها انداخت و به شیوانا گفت:” متوجه شدید که آنها در باره ما صحبت می کنند. به نظرم منظورشان من بودم. می خواهم بلند شوم و با توسل به خشونتی که حق آنهاست از حیثیت خودم دفاع کنم!”

شیوانا با لبخند گفت:” روی این تخت بزرگ آدم های قد بلند تر از تو هم هستند! تمام اعضای آن خانواده غریبه بلند قامت اند. این مرد ناشنوایی که کنار تخت نشسته هم از تو بلندقدتر است. هیچ فکر کرده ای چرا آنها نسبت به نیش و کنایه های این اوباش بی تفاوت اند و فقط تو ناراحت شده ای؟”

شاگرد شیوانا با ناراحتی گفت:” آن خانواده غریب اند و زبان ما را نمی فهمند و اصلا متوجه توهینی که به آنها می شود نیستند. تکلیف این دوست ناشنوای ما هم که معلوم است. او اصلا نمی شنود. اما من که زبان این اوباش را می فهمم و صدایشان را می شنوم. این من هستم که باید کاری کنم؟”

شیوانا پرسید:” یعنی به جرم فهمیدن یک زبان و شنوا بودن محکومی که درگیر شوی و خودت را به دردسر بیاندازی و به این اوباش چیزی که انتظار دارند، یعنی دعوا و درگیری ، را هدیه بدهی!؟ خوب تو هم زبان آنها را نفهم و خودت را به ناشنوایی بزن!”

شاگرد شیوانا با تعجب گفت:” اما آنها مستقیما دارند به ما اهانت می کنند. ببینید چه طوری به ما نگاه می کنند و می خندند.”

شیوانا تبسمی کرد و گفت:” تا وقتی به ما نزدیک نمی شوند و در لفافه و غیر مستقیم کنایه می گویند ، پس خطری ما را تهدید نمی کند. بنابراین دلیلی ندارد که وارد درگیری شویم. اگر بی دلیل وارد دعوا شویم و کار به زدوخورد برسد ،نهایتا بایدنزد  قاضی برویم و اولین سوالی که قاضی از ما خواهد پرسید این است که :”چرا خودمان را به زبان نفهمی و ناشنوایی نزدیم و بی جهت نسبت به صحبت های این افراد بی ادب حساسیت نشان دادیم؟” البته اگر این اشخاص به ما نزدیک شدند و قصد آسیب رساندن داشتند موضوع فرق می کرد، اما الآن ما هم می توانیم مثل این جوان ناشنوا طوری عمل کنیم که انگار اصلا صدای آنها را نمی شنویم و یا مثل اعضای این خانواده خارجی طوری رفتار کنیم که اصلا زبانشان را نفهمیم. در این صورت سفر آرام و بی دردسری خواهیم داشت. به یاد داشته باش که در سفر زندگی، موقع مواجهه با مشکلات، خیلی مواقع ناشنوا و زبان نفهم بودن بهترین راه حل است!”

درباره ی admin

مطلب پیشنهادی

مدیریت فناوری و نوآوری

سخت ترین مرحله

یکی از شاگردان شیوانا عاشق تیراندازی با چشمان بسته بود. او با وجود این علاقه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *