یکشنبه , ۱۷ آذر ۱۳۹۸
قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / حکایت / اتفاق ها می افتند!
مدیریت فناوری و نوآوری
مدیریت فناوری و نوآوری

اتفاق ها می افتند!

زن و مردی نزد شیوانا آمدند و برای حل مشکل خود از او راه حل خواستند. مرد گفت:” همسر من زن خوب و وفاداری است. اما مشکلی دارد که باعث شده زندگی را برای خودش و من و بچه ها سیاه و تلخ کند. او نسبت به اتفاقات عادی زندگی خیلی حساس است و تاب تحمل کوچکترین نگاه و کنایه اعضای فامیل و همسایه ها و حتی اهالی شهر را ندارد. برای همین همیشه به خاطر موضوعات پیش پا افتاده در خانه ما دعوا و سروصدا برپاست و نمی دانم برای رفع این مشکل چه کنم؟”

شیوانا رو به زن کرد و نظر او را پرسید. زن گفت:” من وقتی می فهمم بقیه در مورد من و خانواده ام چگونه فکر می کنند خیلی ناراحت می شوم. طاقت ندارم دیگران در مورد ما بد فکر کنند یا ما را با زبان و رفتار خود تحقیر کنند. شوهر من متوجه اهانتی که در زبان و بیان و رفتارهای دیگران هست نمی شود و خودش را به ندیدند و نشنیدن می زند. اما من نمی توانم ساکت بنشینم و هیچ نگویم. وقتی هم حرف دلم را می زنم داد بقیه در می آید و در نتیجه جر وبحث درمی گیرید و کار به دعوا می کشد.”

شیوانا یکی از شاگردان را صدا زد و سپس با صدای بلند طوری که زن و شوهر بشنوند به او گفت:” برو به به آشپز بگو تا پنج دقیقه دیگر برای میهمانان عزیز ما چای و شیرینی بیاورد. ما منتظریم. مبادا دیر کند!”

پنج دقیقه گذشت و هیچ خبری از شیرینی و چای نشد. چند دقیقه دیگر که گذشت، زن نتوانست طاقت بیاورد و شروع به شکایت و گله کرد و گفت:”

به نظر می رسد آشپز از شما حرف شنوی ندارد ونسبت به دستور شما بی اعتنایی می کند. او در واقع با این تاخیر و دیر آوردن چای و شیرینی هم به شما توهین کرد و هم به ما که میهمان شما هستیم. اگر مشکلی بود مثل یک انسان عاقل و مودب خودش را می رساند و می گفت من به این دلایل نمی توانم چای و شیرینی بیاورم. جای شما بودم او را ادب می کردم تا حرمت و احترام خودم را درمدرسه حفظ کنم. سوگند می خورم که اگر برایمان چای و شیرینی بیاورد به آنها لب نخواهم زد تا اعتراضم را به او نشان دهم.”

شیوانا رو به شوهر کرد و گفت:” شما چرا چیزی نمی گوئید؟”

شوهر گفت:” همسر من خیلی به جزئیات گیر می دهد. شاید آشپز شما مشکلی برایش پیش آمده و به دلیلی موجه نتوانسته به موقع وسایل پذیرایی را فراهم کند. حتی اگر او با شما یا ما دشمنی و خصومتی دارد مشکل اوست و ربطی به ما ندارد. این اوست که باید مشکل خودش را حل کند!”

شیوانا با تبسم به زن گفت:” مشکل شما در اتفاقات زندگی تان نیست. در تعبیر و تفسیر و نتیجه گیریهایی است که از این اتفاقات درذهن خود می سازید و گسترش می دهید. اگر یاد بگیرید اتفاقات را فقط به همان صورتی که هستند بپذیرید حداقل فایده ای که برایتان دارد این است که اجازه نمی دهید افراد بیرون وجود شما و بیرون از حریم خانواده ، روی شما نفوذ داشته باشند و درون شما را ملتهب و آشفته سازند. از دید من و همسرتان اصلا مهم نیست که آشپز برای چه چای و شیرینی نیاورده است. شاید برای او مشکلی پیش آمده و نتوانسته به موقع عمل کند. شاید اتفاقی در آشپزخانه افتاده و او الآن به کمک ما نیاز دارد. اگر دست از تفسیر و تعبیر و شخصی سازی امور زندگی برداریم، بخش زیادی از مشکلات و جرو بحث ها و دعوا و مرافعه ها خاتمه می یابد. همیشه به یاد داشته باشید هیچ ارتباطی بین تعبیرها و تفسیرهای ذهنی ما و رویدادهایی که در دنیای واقعی رخ می دهند وجود ندارد! اتفاقات فارغ از این که نظر ما در مورد آنها چیست رخ می دهند! به جای مشغول شدن و کلنجار رفتن با معنای اتفاق به خود اتفاق دقیق شوید!  هم زندگی آرام تری خواهید داشت و هم رفتاری عاقلانه تر و موثرتر خواهید داشت.”

درباره ی admin

مطلب پیشنهادی

مدیریت فناوری و نوآوری

بهترین مادر

روزی پسر جوانی نزد شیوانا آمد و در حالی که بسیار غمگین بود گفت:” پدر …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *